کودکی پرسید: خدا چه می خورد؟

کودکی پرسید خدا چه می خورد؟ چه می پوشد؟ کجا زندگی می کند؟

ندا آمد:.............

 

اگه شما باشید چه پاسخی به این کودک میدید؟

اول کمی فکر کنید بعد به ادامه مطلب مراجعه کنید و یه جواب جالب

ادامه نوشته

برگ های خشک

روزی پیامبر (ص)همراه سلمان فارسی در صحرا بودند.آنها زیر سایه ی درخت خشکی نشسته بودند.   باد گرمی می وزید و بونه های صحرا را با خود به این طرف و آن طرف می برد.ناگهان پیامبر(ص) شاخه خشکیده درخت را با دستش گرفت و چند بار تکان داد.برگ های زرد و خشک شده بر روی خاک داغ صحرا ریخته و خش خش کنان روی زمین کشیده شدند.سلمان باچشم های گرد شده از تعجب ، نگاه می کرد و چیزی نمی گفت.پیامبر متوجه نگاه خیره او شد ، تبسم کرد و پرسید:نمی پرسی چرا این کار را کردم؟ خنده روی لبهای سلمان دوید :شما بفرمایید! پیامبر نگاهش را به چشم های درشت و سیاه سلمان دوخت و با نرمی گفت:وقتی انسان وضو می گیرد و به دنبال آن نماز می خواند، انگار گناهانش مانند برگ های خشک این شاخه فرو می ریزد. بعد آهی کشید و از ته دل آیه ای از قرآن کریم را خواند

إِنَّ الْحَسَنَاتِ يُذْهِبْنَ السَّيِّئَاتِ ذَلِكَ ذِكْرَى لِلذَّاكِرِينَ

خوبيها بديها را از ميان مى‏برد اين براى پندگيرندگان پندى است

آیه ۱۱۴ سوره مبارکه هود

 

منبع:امالی شیخ طوسی ،جلد اول ، صفحه ۱۷۰

روزشمار کربلا

روزشمار  كربلا


پانزدهم‌ رجب‌ 60 ه.ق‌:
- مرگ‌ معاويه‌ و شروع‌ خلافت‌ يزيد بن‌ معاويه‌
ـ نامه‌ يزيد به‌ والي‌ مدينه‌ جهت‌ اخذ بيعت‌ با امام‌ حسين‌ (عليه السلام).

اواخر رجب‌ 60 ه.ق‌:
- رسيدن‌ نامه‌ يزيد به‌ والي‌ مدينه‌ و عدم‌ بيعت‌ امام‌ حسين(عليه السلام) ‌با يزيد.

بيست‌ و هشت‌ رجب‌ 60 ه.ق‌:
- حركت‌ امام‌ حسين‌ (عليه السلام) از مدينه‌ به‌ سوي‌ مكه‌ (روز يكشنبه‌)
 
سوم‌ شعبان‌ 60 ه.ق‌:
- ورود امام‌ حسين‌ (عليه السلام) به‌ مكه‌ و سكونت‌ آن‌ حضرت‌ و خاندانش‌ در خانه‌ عباس‌ بن‌ عبدالمطلب‌. (حضور امام‌ در مكه‌ مدت‌ چهار ماه‌ و چند روز بوده‌ است‌).

دهم‌ رمضان‌ 60 ه.ق‌:
- وصول‌ نامه‌ مردم‌ كوفه‌ به‌ امام‌ حسين(عليه السلام) توسط‌ عبدالله‌ بن ‌سبع‌ الهمداني‌ و عبدالله‌ بن‌ وال‌ تميمي‌.

دوازدهم‌ رمضان‌ 60 ه.ق‌:
- وصول‌ يكصد و پنجاه‌ نامه‌ از كوفه‌ به‌ امام‌ حسين(عليه السلام) توسط‌ قيس‌ بن‌ مسهر و عبدالرحمن‌ بن‌ عبدالله‌ و عمارة بن‌ عبيد.

چهاردهم‌ رمضان‌ 60 ه.ق‌:
- وصول‌ نامه‌ سران‌ و مردم‌ كوفه‌ به‌ امام‌ حسين(عليه السلام) توسط‌ هاني‌ بن‌ هاني‌ السبيعي‌ و سعيد بن‌ عبدالله‌ النخعي‌.

پانزدهم‌ رمضان‌ 60 ه.ق‌:
- حركت‌ جناب‌ مسلم‌ بن‌ عقيل‌ به‌ سوي‌ كوفه‌.
ـ ارسال‌ نامه‌ توسط‌ امام‌ به‌ رؤساي‌ بصره‌.

پنجم‌ شوال‌ 60 ه.ق‌:
- ورود جناب‌ مسلم‌ بن‌ عقيل‌ به‌ كوفه‌ و بيعت‌ هيجده‌ هزار از مردم‌ كوفه‌ با مسلم‌.


هشتم‌ ذي‌ حجه‌ 60 ه.ق‌:
- ورود عمر بن‌ سعد با لشكري‌ انبوه‌ به‌ مكه‌ براي ‌دستگيري‌ امام‌ حسين(عليه السلام) (چهارشنبه‌)
ـ حركت‌ امام‌ از مكه‌ به‌ سوي‌ كوفه‌.
ـ ورود ابن‌ زياد به‌ كوفه‌ و محاصره‌ قصر ابن‌ زياد توسط‌ مسلم‌ و يارانش‌.


نهم‌ ذي‌ حجه‌ 60 ه.ق‌:
- توطئة‌ ابن‌ زياد و پراكنده‌ شدن‌ ياران‌ مسلم.‌
ـ جنگ‌ مسلم‌ با سپاه‌ ابن‌ زياد.
ـ هواخواهي‌ عباس‌ بذائي‌ (قره‌داغي‌) از مسلم‌ و شهادت‌ او به‌ دست‌ سربازان‌ ابن‌زياد.
ـ شهادت‌ مسلم‌ بن‌ عقيل‌ و هاني‌ بن‌ عروه‌ در كوفه‌ به‌ دستور ابن‌ زياد.
ـ فرود آمدن‌ كاروان‌ امام‌ در «ابطح‌» و پيوستن‌ ابن‌ ثبيط‌ بصري‌ و فرزندانش‌ به ‌امام‌.
ـ فرود آمدن‌ كاروان‌ امام‌ حسين(عليه السلام) در مكاني‌ به ‌نام‌ «تنعيم‌» در دو فرسنگي‌ مكه‌.
ـ فرود آمدن‌ امام‌ در «صِفاح‌» و ديدار فرزدق‌ شاعر با امام‌.
ـ فرود آمدن‌ كاروان‌ امام‌ در «وادي‌ العقيق‌» و پيوستن‌ عون‌ و محمد فرزندان‌ حضرت‌ زينب‌ (عليهاالسلام) به‌ كاروان‌ امام‌.
ـ فرود آمدن‌ امام‌ در «وادي‌ الصّفرا».
ـ فرود كاروان‌ امام‌ در «ذات‌ عِرق‌» و پيوستن‌ گروهي‌ از مسلمانان‌ به‌ امام‌.
ـ فرود كاروان‌ امام‌ در «حاجِر» در ناحيه «بطن‌ الرمه‌» و نوشتن‌ نامه‌اي‌ به‌ مسلم‌ بن ‌عقيل‌ و شيعيان‌ كوفه‌ و ارسال‌ آن‌ توسط‌ قيس‌ بن‌ مسهر صيداوي‌.


پانزده‌ ذي‌ حجه‌ 60 ه.ق‌:
- فرود كاروان‌ امام‌ در «فَيْدْ».
ـ فرود كاروان‌ امام‌ در «اجفُر».


بيست‌ و دوم‌ ذي‌ حجه‌ 60 ه.ق‌:
- شهادت‌ ميثم‌ تمار (صحابه‌ امام‌ علي عليه السلام‌) در كوفه ‌توسط‌ ابن‌ زياد.
ـ ارسال‌ نامه امام‌ به‌ كوفه‌ توسط‌ عبدالله‌ بن‌ يقطر (برادر رضاعي‌ امام‌).

 
بيست‌ و ششم‌ ذي‌ حجه‌ 60 ه.ق‌:
- ورود كاروان‌ امام‌ به‌ «زروُد»، نزديكي ‌«خزيميه‌».
ـ پيوستن‌ «زهير بن‌ قين‌» به‌ امام‌.
ـ ورود كاروان‌ امام‌ به‌ منطقه‌ «زباله‌» در نزديكي‌ كوفه‌.
ـ رسيدن‌ خبر شهادت‌ مسلم‌ بن‌ عقيل‌ و هاني‌ بن‌ عروه‌ به‌ امام‌.
ـ ورود كاروان‌ امام‌ به‌ «ثعلبيه‌» و توقف‌ شبانه‌ در آنجا.
ـ ورود كاروان‌ امام‌ به‌ «القاع‌».
ـ عبور كاروان‌ امام‌ از «درة‌ العقبه‌» در نزديكي‌ بيابان‌هاي‌ كوفه‌.
ـ ورود به‌ «شراف‌» و توقف‌ شبانه‌ در آنجا.


بيست‌ و هفتم‌ ذي‌ حجه‌ 60 ه.ق‌:
- روبه‌رو شدن كاروان‌ امام‌ حسين(عليه السلام) با سپاه‌ حر بن‌ يزيد رياحي‌.
ـ قرار گرفتن‌ كاروان‌ امام‌ در دامنه‌ كوه‌ «ذو حُسَم‌ْ».
ـ جلوگيري‌ حرّ از حركت‌ كاروان‌ امام‌ به‌ سوي‌ كوفه‌.
ـ حركت‌ كاروان‌ امام‌ به‌ منطقه‌ «البيضه‌».

 
بيست‌ و هشتم‌ ذي‌ حجه‌ 60 ه.ق‌:
- عبور كاروان‌ امام‌ از «عُذيب‌ِ الهجانات‌».
ـ رسيدن‌ خبر شهادت‌ عبدالله‌ بن‌ يقطر در كوفه‌ به‌ دست‌ ابن‌ زياد.
ـ عبور كاروان‌ امام‌ از قادسيه‌.
ـ فرود كاروان‌ امام‌ در «قصر بني‌ مُقاتل‌» و توقف‌ شبانه‌ در آنجا.

 
دوم‌ محرم‌ 61 ه.ق‌:
- فرود كاروان‌ امام‌ به‌ كربلا (روز پنجشنبه‌).
ـ حركت‌ عمر بن‌ سعد با لشكري‌ انبوه‌ به‌ كربلا.

سوم‌ محرم‌ 61 ه.ق‌:
- ورود سپاه‌ عمر بن‌ سعد به‌ كربلا.

ششم‌ محرم‌ 61 ه.ق‌:
- تجمع‌ بيست‌ هزار سپاهي‌ در سپاه‌ عمر سعد.
ـ رسيدن‌ نامه‌ ابن‌ زياد به‌ عمر بن‌ سعد مبني‌ بر بستن‌ راه‌ رودخانه‌ فرات‌ به‌ روي ‌كاروان‌ امام‌.
ـ آمادگي‌ گروهي‌ از قبيله‌ بني‌ اسد براي‌ پيوستن‌ به‌ امام‌ و حمله‌ چهارصد نفر از سپاه‌ عمر سعد به‌ آن‌ قبيله‌ و كشتار آنان‌.

 

هشتم‌ محرم‌ 61 ه.ق‌:
- حركت‌ حضرت‌ عباس‌ با بيست‌ و هشت‌ نفر (يا سي‌ سوار و بيست‌ پياده‌ با بيست‌ مشك‌ آب)‌ به‌ طرف‌ رود فرات‌ و آوردن‌ آب‌ بعد از درگيري‌ با مأموران‌ عمر بن‌ سعد.
ـ ملاقات‌ شبانه‌ امام‌ با عمر سعد.
ـ صدور فرمان‌ جنگ‌ توسط‌ ابن‌ زياد.

نهم‌ محرم‌ 61 ه.ق‌:
- حركت‌ لشكر عمر بن‌ سعد به‌ سوي‌ كاروان‌ امام‌.
ـ مهلت‌ خواستن‌ امام‌ از عمر بن‌ سعد براي‌ يك‌ شب‌.
ـ آوردن‌ امان‌نامه‌ توسط‌ شمر براي‌ حضرت‌ ابوالفضل‌ و برادرانش‌ و خودداري‌ آنان‌ از پذيرفتن‌ امان‌نامه‌.
ـ آماده‌سازي‌ كاروان‌ امام‌ براي‌ جنگ‌ فردا.

دهم‌ محرم‌ 61 ه.ق‌:
- وقوع‌ فاجعه‌ جانسوز كربلا و شهادت‌ امام‌ حسين‌ (عليه السلام) و هفتاد و دو تن‌ از ياران‌ وفادارش‌ (جمعه‌ يا شنبه‌).

غروب‌ دهم‌ محرم‌:
- غارت‌ خيمه‌هاي‌ امام‌ و آتش‌ زدن‌ آنها.
ـ اسير گرفتن‌ بازماندگان‌ كاروان‌ امام‌.
ـ اسب‌ تاختن‌ بر جسد شهدا.
ـ فرستادن‌ سر شهدا به‌ كوفه‌.

يازدهم‌ محرم‌ 61 ه.ق‌:
حركت‌ اسرا به‌ سوي‌ كوفه‌.

دوازدهم‌ محرم‌ 61 ه.ق‌:
- ورود كاروان‌ اسرا به‌ كوفه‌.
ـ سخنراني‌ حضرت‌ زينب‌ و ام‌ كلثوم‌ و فاطمه(عليهم السلام)‌ در كوچه‌هاي‌ كوفه‌.
ـ دفن‌ شهدا در كربلا توسط‌ جمعي‌ از مردم‌ قبيله‌ بني‌ اسد.
ـ سخنراني‌ ابن‌ زياد در مسجد كوفه‌ و اعتراض‌ عبدالله‌ عفيف‌ به‌ ابن‌ زياد و دستگيري‌ و شهادت‌ عبدالله‌، به‌ دستور ابن‌ زياد.


پانزدهم‌ محرم‌ 61 ه.ق‌:
حركت‌ كاروان‌ اسرا از كوفه‌ به‌ شام‌.


اول‌ صفر 61 ه.ق‌:
- ورود كاروان‌ اسيران‌ به‌ شام‌ (بعد از هيجده‌ روز).
ـ سخنراني‌ حضرت‌ زينب‌ (عليهاالسلام) در كاخ‌ يزيد.
ـ سخنراني‌ امام‌ سجاد(عليه السلام) در مسجد جامع‌ شام‌.

 

بيستم‌ صفر 61 ه.ق‌:
- ورود جابر بن‌ عبدالله‌ انصاري‌ به‌ كربلا براي‌ زيارت‌.
ـ ورود كاروان‌ اسيران‌ به‌ كربلا براي‌ زيارت‌ مزار شهدا.
ـ حركت‌ از كربلا به‌ مدينه‌.
ـ ورود كاروان‌ اسيران‌ به‌ مدينه‌.
ـ سخنراني‌ امام‌ سجاد(عليه السلام) در دروازه‌ مدينه‌.
ـ ورود به‌ مسجدالنبي‌ و زيارت‌ حرم‌ مطهر پيامبر.

 

پانزدهم‌ رجب‌ 62 ه.ق‌:
وفات‌ حضرت‌ زينب‌ (عليهاالسلام).
منازل‌ مسير كاروان‌ امام‌ از مكه‌ تا كربلا
منزل‌ اول‌: ابطح‌
منزل‌ دوم‌: تنعيم‌
منزل‌ سوم‌: صِفاح‌
منزل‌ چهارم‌: وادي‌ العقيق‌
منزل‌ پنجم‌: وادي‌ الصّفرا
منزل‌ ششم‌: ذات‌ِ عِرق‌
منزل‌ هفتم‌: حاجِر
منزل‌ هشتم‌: فَيد
منزل‌ نهم‌: اِجفَر
منزل‌ دهم‌: خُزَيميّه‌
منزل‌ يازدهم‌: شقوق‌
منزل‌ دوازدهم‌: زرود
منزل‌ سيزدهم‌: ثعلبيه‌
منزل‌ چهاردهم‌: زباله‌
منزل‌ پانزدهم‌: القاع‌
منزل‌ شانزدهم‌: عقبه‌
منزل‌ هفدهم‌: قرعاء
منزل‌ هجدهم‌: مغيثه‌
منزل‌ نوزدهم‌: شراف‌
منزل‌ بيستم‌: ذَوحُسُم‌
منزل‌ بيست‌ و يكم‌: البيضه‌
منزل‌ بيست‌ و دوم‌: عُذيب‌ الهجانات‌
منزل‌ بيست‌ و سوم‌: قصر بني‌ مقاتل‌
منزل‌ بيست‌ و چهارم‌: نينوا
منزل‌ بيست‌ و پنجم‌: كربلا
 

منابع‌:
1- با كاروان‌ امام‌ حسين‌ (عليه السلام) از مدينه‌ تا كربلا، بهاء الدين‌ قهرماني‌ نژاد شائق‌، انتشارات ‌شكوري‌، قم‌، 1378 ش‌.
2ـ پيام‌آور عاشورا، سيد عطاءالله‌ مهاجراني‌، انتشارات‌ اطلاعات‌، تهران‌، چاپ‌ چهارم‌، 1376 ش‌.
3ـ تحقيق‌ درباره‌ اول‌ اربعين‌ حضرت‌ سيدالشهداء، سيد محمدعلي‌ قاضي‌ طباطبائي‌، تبريز، چاپ‌ دوم‌، 1397 ه.ق‌.
4ـ حماسه‌سازان‌ كربلا، محمد سماوي‌، ترجمه‌: عقيقي‌ بخشايشي‌، دفتر نشر نويد اسلام‌، قم‌، 1369 ش‌.
5ـ خورشيد بر نيزه‌، دكتر نورالله‌ حسين‌خاني‌، انتشارات‌ مسعي‌ ـ نشر خيرالله‌، تهران‌، چاپ‌ اول‌، 1379 ش‌.
6ـ لهوف‌، سيد بن‌ طاووس‌، ترجمه‌: دكتر عقيقي‌ بخشايشي‌، دفتر نشر نويد اسلام‌، قم‌، چاپ‌ چهارم‌، 1378 ش‌.

و وبسایت آونوس


در کمین تو نشسته است پلنگ ( شعری جالب در مورد حجاب )

 

 

يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُل لِّأَزْوَاجِكَ وَبَنَاتِكَ وَنِسَاء الْمُؤْمِنِينَ يُدْنِينَ عَلَيْهِنَّ مِن جَلَابِيبِهِنَّ ذَلِكَ أَدْنَى أَن يُعْرَفْنَ فَلَا يُؤْذَيْنَ وَكَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَّحِيمًا

ای پیامبر ! به زنان و دخترانت و به زنان مومنان بگو پوشش های خود را بر خود بپیچند . این برای آنکه (به عفیف بودن ) شناخته شوند و مورد تعارض قرار نگیرند ، نزدیکتر است و خدا آمرزنده ی مهربان است.

سوره ی مبارکه احزاب / آیه ی پنجاه و نه

*************************

اسلام می خواهدمردان و زنان مسلمان روحی آرام ،اعصابی سالم ، و چشم و گوشی پاک داشته باشند و این یکی از فلسفه های حجاب است

*************************

دختری با پدرش بود دورنگ

سر (( مُد )) با پدرش رفت به جنگ

پدرش گفت : عزیزم !بابا !

هی مکن برتن خود جامه ی تنگ

دخترم ! وقت خروج از خانه

ظاهر خویش مکن رنگارنگ

به حریمت مده گرگان را راه

مزن از جلوه گری برخود انگ

چون تو آهویی و غفلت زده ای

در کمین تو نشسته است پلنگ

دختر از بی ادبی آواداد

تو شدی پیر و علیل و کر و لنگ

نیستی همچو جوانان خوش فکر

تاکنی درک ، مد و نقش فرنگ

پدرش چون بشنید این سخنان

بشد از غصه رخش رنگ به رنگ

گفتش این نیست جوان راتعریف

که شود مست هوس بازی و منگ

دخترک غرق نوا بود و نبود

در سرش جز نت و گیتار یا چنگ

برتنش کرد لباس رنگین

فکرو هنگ و شیاطین سرهنگ

دیو نفسش بزد از کوزه برون

بود آن نفس در اندازه نهنگ

تا قدم زد به خیابان ، دختر

دید او را پسری بی فرهنگ

صید در دیده صیاد نشست

کرد از بهر شکارش آهنگ

رفت و آرام کرد به او سلام

بس که او بود در این کار زرنگ

از خودش گفت وزعشقش با او

دل اوبرد به الفاظ قشنگ

ساعتی رفت به این گفت و شنود

تا رسیدند به یک کوچه تنگ

دختر از آن سخنان شد بی خود

فکراو گشته رقیق و کمرنگ

پسرک خواست که در این فرصت

بزند عفت دختر را ننگ

زین سبب دست خودش کرد دراز

دست نامحرم و دست خرچنگ

ناگهان جست زرویا دختر

چون خطر بر در گوشش زد زنگ

یاد حرف پدر پیر افتاد

لحظه ای کرد بر آن حرف درنگ

که نشسته اند پلنگان به کمین

گفت:ای فتادیم در چنگ

حمله می کرد پسر با لب خند

گوییا مست شده ،نشئه زبنگ

دختر از ترس به خود می لرزید

صورتش بود زوحشت بی رنگ

بانگ برداشت : خدایا توبه

کرد شلیک صدا را چو تفنگ

با خدا گریه کنان ندبه کنان

یافت یک رابطه ی تنگاتنگ

لحظه ای نیز خدا یاری کرد

چون که دیده اش شده با او یکرنگ

نا گهان دید پدر را بی تاب

می دوید از پی او همچو فشنگ

گریه اش سنگ دری شد در چشم

بشکست شیشه ی بغضش با سنگ

پسرک کرد فرار و دختر گشت

شیرین به دهانش بالنگ

سر در آغوش پدر داد همی

ساعت مهر صدا کرد دلنگ

پدرش کرد از او دل جویی

با محبت ، شفقت ،خوش آهنگ

دختر از روی پدر بود خجل

خجل از انچه می گفت جفتک

شرح اورا بشنو دختر من

شرح عاشق شدن و نقش فرنگ

ارزش روح تو بیش از اینهاست

که بگردد هدف تیر خدنگ

قد این گنج گران مایه بدان

تا کنی حفظ حجابت با چنگ

هست این عاشقی کاذب و سست

آب کوبیدن ما در هاونگ

عاشق واقعی ات هست خدا

عشق او سخت تر از سخره و سنگ

بس که تو گوهر نابی به خدا

این دعا ورد من است در هر زنگ

آهوان ، این گهران را یارب

حفظ کن از خطر گرگ و پلنگ

****************************

منبع: به نقل از علی اصغر حاجی بابایی ( مجله معارف اسلامی / شماره ۷۸ )

دانشمندان حافظ کل قرآن

ابن سینا

ابن سینا دانشمند نامی قرن پنجم هجری است که در پزشکی ، فلسفه و ...سرآمد عصر خود بود.او پیش از ده سالگی ، قرآن مجید را حفظ کرد.

ریحانه الادب ، ج7، ص582

سیّد بن طاووس

سیّد بن طاووس ، یکی از دانشمندان شیعی ،از شاگردان خواجه نصیر طوسی و علامه حلی است . وی در یازده سالگی تمامی قرآن را به خاطر سپرد.

ستاره های فضیلت ، ج3 ، ص117

رودکی

این شاعر پرآوازه ی سده ی چهارم ایران ، در عصر سامانیان می زیست ،وی حدود یک میلیون و سیصد هزار بیت شعر سروده است و شعر پارسی را به کمال خود رسانده است.رودکی از نعمت بینائی بی بهره بود، ولی در هشت سالگی ، تمام قرآن را حفظ کرد.

دانشوران روشندل ، ص73

حافظ شیرازی

این شاعر و دانشمند ایرانی در نهایت فقر و تنگدستی به فراگیری دانش پرداخت ، او تمامی قران را با چهارده قرائت ،از حفظ بود.

ریحانه الادب ، ج2،ص13

خطبه ی بدون الف حضرت علی (علیه السلام )

روزی جمعی از اصحاب پیامبر پیرامون این که کدام حرف است بیشتر از همه در کلام تلفظ می شود بحث می کردند .معلوم شد که حرف الف از همه بیشتر است و هیچ کس نمی تواند کلامی بگوید که الف در آن نباشد .

حضرت علی (ع)که در جمع حضور داشتند بدون  تامل و درنگ خطبه ای در رابطه با موضوع مورد بحث خوانند که همه در تعجب ماندند.

نام این خطبه را مونقه گذاشتند چون در حین و نیکویی و بلاغت شگفت آور بود .

برای این که این خطبه جای زیادی از صفحه نگیرد آن را در در ادامه مطلب قرار دادم

 

ادامه نوشته

عظمت سوره ی حمد

قیصر روم برای یکی از خلفای عباسی در ضمن نامه ای نوشت :در انجیل خوانده ایم که هر کس از روی حقیقت سوره ای بخواند که خالی از هفت حرف باشد، خداوند خداوند جسدش را بر آتش جهنم حرام می کند .وآن هفت حرف این است : (ث ، ج ، خ ، ز ، ش ، ظ ، ف ) ما هرچه بررسی کردیم چنین سوره ای را در کتابهای تورات و زبور و انجیل نیافتیم .آیا شما در کتاب آسمانی خود چنین سوره ای را دیده اید ؟خلیفه ی عباسی دانشمندان را جمع کرد و این مسئله را با آنان در میان گذاشت .آنها از جواب در ماندند :سرانجام این سوال را از امام هادی (ع) پرسیدند.آن حضرت درپاسخ فرمود: آن سوره، سوره ی حمد است .که این حروف هفتگانه در آن نیست.پرسیدند فلسفه ی نبودن این هفت حرف در این سوره چیست ؟

فرمودند:حرف ( ث ) اشاره به ثبوی ( یعنی هلاکت )

حرف (ج ) اشاره به جحیم ( نام یکی از درکات دوزخ )

حرف ( خ ) اشاره به خبیث ( یعنی ناپاک )

حرف ( ز ) اشاره به زقّوم ( غذای تلخ دوزخ )

حرف ( ش ) اشاره به شقاوت (یعنی بدبختی )

حرف ( ظ ) اشاره به ظلمت (یعنی تاریکی )

و حرف ( ف ) اشاره به آفت است .

خلیفه این پاسخ را برای قیصر نوشت و قیصر پس از دریافت نامه ،بسیار خوشحال شد و به اسلام گروید ودر حالی که مسلمان بود ازدنیا رفت

خود را بنمای

 

شبی در تاریکی، کودکی رو به دریا ایستاده بود و با خدای خویش اینطور می گفت:پروردگارا !

از نور خود به من بنمای . ستاره ای درخشید و او نفهمید. ادامه داد:خدایا !

زیبایی هایت را به من بنمای. پروانه ای از کنارش گذشت و او توجهی نکرد.باز ادامه داد :خدایا !

از عظمت خود به من بنمای. دریا متلاطم شد و او متوجه نشد . و باز گفت :پروردگارا !

از لطافت خود به من بنمای.گلی نزدیکش رویید و او نفهمید . دوباره خدارا خواند:پروردگارا !

با من سخن بگوی. چلچله ای شروع به خواندن کرد و او باز متوجه نشد .گفت :خدایا !

از مهر و محبت خود به من بچشان.مادرش او را در آغوش گرفت و او متوجه همه چیز شد

نترس ....تو می توانی

من نيرو خواستم و خدا مشكلاتي را سر راهم قرار دادتا قوي شوم.

من دانش خواستم و خدا مسائلي براي حل كردن به من داد.

من سعادت و ترقي خواستم و خداوند به من قدرت تفكر و زور و بازو داد تا كار كنم.

من شهامت خواستم و خداوند موانعي بر سر راهم قرار داد تا آنها را از ميان بردارم.

من انگيزه خواستم وخداوند كساني را به من نشان دادكه نيازمند كمك بودند.

من محبت خواستم و خداوند به من فرصت دادتا به ديگران محبت كنم.

من به آنچه مي خواستم نرسيدم ....اما آن چه نياز داشتم به من داده شد.

من همه ي اينها را خواستم و خداوند قران (حفظ آن را) به من نشان داد.

نترس با مشكلات مبارزه كن و بدان كه مي تواني بر آنها غلبه كني.

به واژه هايت بنگر....

توجه ((موس رابه جاي خالي برده كليك چپ را نگه داشته و آن را كشيده تا ببينيد چه مي شوند))

به تفكرات خود بنگرآنها واژه مي شوند.

به واژه هايت بنگر آنها عمل مي شوند.

به اعمالت بنگر آنها عادت مي شوند.

به عادت هايت بنگر آنها شخصيت مي شوند.

به شخصيت هايت بنگر آنها سرنوشت مي شوند.